شب در چشمان من است...

به سیاهی چشمهایم نگاه کن

Gnothi seauton...

نوشته شده در ۹۲/۰۷/۱۴ساعت توسط sogol|


welcome to the jungle

نوشته شده در ۹۲/۰۶/۲۶ساعت توسط sogol|


همه، حمّالِ عیبِ خویشتنید...

طعنه بر عیبِ دیگران مَزنید...

نوشته شده در ۹۲/۱۱/۰۶ساعت توسط sogol|


همیشه توانِ این را داشته باش

تا از کسی یا چیزی که آزارت میدهد

به راحتی دل بکنی...

نوشته شده در ۹۲/۱۱/۰۶ساعت توسط sogol|


امّا دیدی...

آرام آرام دلمان به بی کسی

صدایمان به سکوت و

چشم هایمان به تاریکی عادت کرد...

نوشته شده در ۹۲/۱۱/۰۶ساعت توسط sogol|


یک عمر در انتظاری تا بیابی آن را که

درکت کند...

و تو را همانگونه که هستی بپذیرد...

و عاقبت در میابی که او از همان آغاز

خودت بوده ای...

نوشته شده در ۹۲/۱۱/۰۶ساعت توسط sogol|


و این جهان به لانه ی ماران مانند است...

نوشته شده در ۹۲/۱۱/۰۶ساعت توسط sogol|


میان بیگانگی و یگانگی هزار خانه است...

آنکس که غریب نیست،شاید که دوست نباشد...

نوشته شده در ۹۲/۱۱/۰۶ساعت توسط sogol|


دوستانم

می رنجانندم مُدام...

از دشمنان

چیزی در خاطرم نیست...


نوشته شده در ۹۲/۱۱/۰۶ساعت توسط sogol|


دروغ، تنها مزیت انسان است بر سایر موجودات...!!

نوشته شده در ۹۲/۱۱/۰۶ساعت توسط sogol|


گوش کن...

خاموش ها ، گویاترند...

در خموشی های من فریادهاست...

نوشته شده در ۹۲/۱۱/۰۶ساعت توسط sogol|


فرق انسان و سگ در این است

که اگر به سگی غذا بدهی

هرگز تو را گاز نخواهد گرفت...

نوشته شده در ۹۲/۱۱/۰۶ساعت توسط sogol|


نه هیچ انسانی دشمنِ توست

و نه هیچ انسانی دوستِ تو...

بلکه هر انسانی، آموزگارِ توست.

نوشته شده در ۹۲/۱۱/۰۶ساعت توسط sogol|


غافلان،

هم سازَند...

نوشته شده در ۹۲/۱۱/۰۶ساعت توسط sogol|


سگِ زینتی، پارس کن!!

آمادۀ ترسیدنیم...

نوشته شده در ۹۲/۱۱/۰۶ساعت توسط sogol|


دَر من، تیمارستانی قصدِ شورش دارد...
نوشته شده در ۹۲/۱۱/۰۶ساعت توسط sogol|


من از همواریِ این خَلقِ ناهموار، میـــتـــرســـم...

نوشته شده در ۹۲/۱۱/۰۶ساعت توسط sogol|


یکی از گرفتاری های ایرانیان است

که پیشآمدها را زود فراموش کنند...

نوشته شده در ۹۲/۱۱/۰۶ساعت توسط sogol|


دلخوشم به کدام راهِ نجات؟!

منِ زیرِ کتاب ها مدفـــــون...!

نوشته شده در ۹۲/۱۱/۰۶ساعت توسط sogol|


جُز رویاهایمان

چیزی در این جهان نیست

که به کوشِش بی ارزد...

نوشته شده در ۹۲/۱۱/۰۶ساعت توسط sogol|


افسوس...

من مُرده ام

و شب هنوز هم

گویی ادامه ی همان شبِ بیهوده است...

نوشته شده در ۹۲/۱۱/۰۶ساعت توسط sogol|


صداقتِ بیش از اندازه

هرگز سرانجامِ خوبی ندارد...

نوشته شده در ۹۲/۱۱/۰۶ساعت توسط sogol|


حرف نزدن ، دلهره ای بود

و

حرف زدن و درست فهمیده نشدن ، دلهره ای دیگر ...

نوشته شده در ۹۲/۱۱/۰۶ساعت توسط sogol|


بدبخت کسی که بخواهد مَردُم را زودتر از مدتی که بتوانند بفهمند، تعلیم دهد...

نوشته شده در ۹۲/۰۷/۱۴ساعت توسط sogol|


چــِـشـــمــِ مـــنــ ، تـــوُ نــَـخــِ اَبـــرِ کـــهـ بـــارونـــ بــِـزَنـــهـ ...
نوشته شده در ۹۲/۰۷/۰۶ساعت توسط sogol|


حــالـــِ مـــا چـــو بـــَد شـَــوَــد ــزِ راــهِ دور ، مـَـســتـــیــــمـــ

راــهِ مـــا چــــو سـَــد شـَــوَــد  ـبـاز و ـبـاز ، مـَـســتـــیــــمـــ

رَنـــجـــِ مـــا عــَـدد شـَـــوَــد ـبـاز و ـبـاز ، هـَـســتـــیــــمـــ

جــــانــــِ مـــا عــَـدد شـَـــوَــد ، هـِـــیـ  دِرـاز هـَـســتـــیــــمـــ

ـبــاز و باز هـَـســتـــیــــمـــ ،  ـدَر فــَـــراـز هـَـســتـــیــــمـــ

بـــی‌اعـــتــراـضــ هـَـســتـــیــــمـــ  ، هـِـــیـ  دِرـاز هـَـســتـــیــــمـــ

نوشته شده در ۹۲/۰۷/۰۴ساعت توسط sogol|


در حـُـضـــورِ بــی‌ دَریـــــغِ ایــــن زَوالِ خَـــســتـــه

در حــِـصـــارِ بــی‌ نَـصیـبِ چـون مَنی نشَــسـتـه

......

نوشته شده در ۹۲/۰۷/۰۴ساعت توسط sogol|


ذاتــــــــِ بـــــَـــد نــیــکــو نگردد

چونــکه بُنیادش بـــــَـــد است

نوشته شده در ۹۲/۰۶/۲۷ساعت توسط sogol|


حالِ مرا مپرس که هنجارها مرا

مجبور می کنند بگویم که "بهترم!"

نوشته شده در ۹۲/۰۶/۲۷ساعت توسط sogol|


بارانم آرزوست....

نوشته شده در ۹۲/۰۶/۲۷ساعت توسط sogol|



مطالب پيشين
» Socrates
» ...
» سعدی
» بورخس
» سید علی صالحی
» ریچارد باخ
» فروغ
» نادر ابراهیمی
» عباس کیارستمی
» داستایسفکی

Design By : Pars Skin