شب در چشمان من است...

به سیاهی چشمهایم نگاه کن

...Follow the god that failed

نوشته شده در 93/01/22ساعت توسط sogol|


...Snake
I am snake

...Tempting
!That bite you take

نوشته شده در 93/01/22ساعت توسط sogol|


To Live Is To Die
نوشته شده در 93/01/22ساعت توسط sogol|


Gnothi seauton...

نوشته شده در 92/07/14ساعت توسط sogol|


welcome to the jungle

نوشته شده در 92/06/26ساعت توسط sogol|


امروز اولین روز

از باقیِ عمرِ شماست..

نوشته شده در 93/10/25ساعت توسط sogol|


جهل نرمترین بالشی ست که انسان می‌تواند سر خود را بگذارد و بخوابد.

نوشته شده در 93/10/25ساعت توسط sogol|


دوستان كسانى هستند كه ساعت چهار صبح مى توانيد به آنها زنگ بزنيد..

نوشته شده در 93/10/25ساعت توسط sogol|


هرگز این چهار چیز را در زندگیت نشکن،

اعتماد، قول، رابطه و قلب

زیرا اینها وقتی می شکنند صدا ندارند

اما دردِ بسیاری دارند ..

نوشته شده در 93/10/25ساعت توسط sogol|


حماقت بیشتر از هیدروژن هوا را پر کرده است

و جالب اینجاست که دوام بیشتری هم دارد.

نوشته شده در 93/10/25ساعت توسط sogol|


شازده کوچولو پرسید:

از کجا بفهمم وابسته شدم ؟

روباه گفت:

تا وقتی هست نمی فهمی ..

نوشته شده در 93/10/25ساعت توسط sogol|


من هیچوقت شکست نخورده ام،

فقط هزاران راه را رفته ام که به کارم نیامده اند.

نوشته شده در 93/10/25ساعت توسط sogol|


بيست سال بعد، بابتِ کارهايی که نکرده‌ای بيشتر افسوس می‌خوری تا بابتِ کارهايی که کرده‌ای.
بنابراين روحيه تسليم‌پذيری را کنار بگذار،
از حاشيه‌ی امنيت بيرون بيا،
جستجو کن، بگرد، آرزو کن، کشف کن..

نوشته شده در 93/10/25ساعت توسط sogol|


قصه دل کندن ِمن از عبورِ یه غریبه

سرگذشتِ روزگارِ سوت و کورِ یه غریبه...

نوشته شده در 93/10/19ساعت توسط sogol|


گاهی باید رد شد
باید گذشت
گاهی باید در اوج نیاز، نخواست
گاهی باید کویر شد
با همه ی تشنگی
منت هیچ ابری را نکشید
گاهی برای بودن
باید محو شد
باید نیست شد
گاهی برای بودن باید نبود
گاهی باید سیگارت را برداری
و رهسپار کوچه هایی بشی که
خیلی وقته رهگذری ازش عبور نکرده
گاهی باید نباشی
تا لااقل یه جایی
توی گوشه کنار این شهر
دلی برات تنگ بشه

نوشته شده در 93/10/06ساعت توسط sogol|


در من

فریادهای درختی ست

خسته از میوه های تکراری...

نوشته شده در 93/09/13ساعت توسط sogol|


جاده ها به جایی نمی روند

وگرنه مسافران

به خانه هایشان بازنمی گشتند

نوشته شده در 93/09/13ساعت توسط sogol|


نشانه گرفتیم، اما

جنگ

گلوله های رها شده در تاریکی ست

گاه دشمنت را می اندازی وُ

گاه دخترت را...

نوشته شده در 93/09/13ساعت توسط sogol|


واقعیت این است که
 
هر کسی آزرده ات خواهد کرد ؛

فقط باید کسانی را پیدا کنی

که ارزشِ تحملِ رنج را داشته باشند !!
نوشته شده در 93/09/13ساعت توسط sogol|


دوست داشتن بعضی آدمها

مثل اشتباه بستن دکمه های پیراهن است،

تا به آخرش نرسی نمی فهمی که از همان اول اشتباه کرده ای!

نوشته شده در 93/09/13ساعت توسط sogol|


کمی دیوانگی،

برای برداشتن گامی دیگر، همیشه لازم است.

نوشته شده در 93/09/13ساعت توسط sogol|


انسان‌ها نمی دانند که تجربه نوعی شکست است.

باید همه چیزت را از دست بدهی تا ذره ای بفهمی.

نوشته شده در 93/09/13ساعت توسط sogol|


لازم نیست اطرافمان پر از آدم باشد،

همان چند نفری كه اطرافمان هستند،آدم باشند كافیست..

نوشته شده در 93/09/12ساعت توسط sogol|


راز موفقیت در این اجتماع این است که یقین داشته باشیم

همه تقریبا به یک اندازه بی شعورند

اما جوری وانمود کنیم که انگار

هرکدام از آنها بیشتر از دیگری می فهمد! …

نوشته شده در 93/09/11ساعت توسط sogol|


عیبی ندارد عادی رفتار کنی.

به این شرط که

عادی "احساس" نکنی!

نوشته شده در 93/09/11ساعت توسط sogol|


هیچ کس با هیچ کس
 
سخن نمی‌گوید...

که خاموشی به هزاران زبان

در سخن است...
...
نوشته شده در 93/09/11ساعت توسط sogol|


متنفرم از روزهایی که خودم هم نمی دانم دردم چیست ...
نوشته شده در 93/09/11ساعت توسط sogol|


ای روزهای خوب که در راهید!

ای جاده های گمشده در مه!

ای روزهای سختِ ادامه!

از پشتِ لحظه ها به در آیید ..

نوشته شده در 93/09/11ساعت توسط sogol|


چه هوای خوبی است امروز؛

چنان خوب است که نمی‌دانم چای بنوشم یا خودم را دار بزنم!

نوشته شده در 93/09/11ساعت توسط sogol|


از هیچ آغاز شد

و به هیچ پایان یافت

و درد در میانه بود..

نوشته شده در 93/09/11ساعت توسط sogol|



مطالب پيشين
» ...
» ...
»
» Socrates
» ...
» ابیه هافمن
» احمد کسروی
» مارلين ديتريش
» چارلز دیکنز
» کارل سگان

Design By : Pars Skin